Wednesday, November 14, 2007

transition

من قبول دارم که مقادیر نسبتا زیادی مغرورم ولی این تبعیض های موجود رو توجیه نمی کنه
من به دکتر بدیعی هم احترام می ذارم. می خوام این احترام از بین نره و با کسی در نیفتم. منا جونم از توصیه هات متشکرم دوست عزیزم
حرف هات رو قبول دارم. من یه جوری ام میدونم. ولی درونم چیزی حس می کنم
مثل خودت
بعضی آدم ها متفاوتند یا حد اقل این طور فکر می کنند
شاید من متوهمم
ولی زندگی هم خیلی راحت نبوده
در این چند روز گذشته مدام گریه کردم
من موقعانتخاب استاد راهنما خیلی جستجو کردم. دکتر عباسی رو همه توصیه کردن. همه
واقعا انسان خوب و والایی هستن
دکتر بدیعی اما... اخلاقش با من جور در نمیاد
فایده نداره. این فقط جنگ اعصابه
اونها هم منو نمی خوان
بنابراین می خوام استاد راهنمام رو عوض کنم
با وجود اینکه خیلی دکتر عباسی رو دوست دارم و میدونم اون بهترین بود و دستم رو باز می گذاشت
متاسفم
ولی به اعصاب خوردیش نمی ارزه
دلم برای استادای شریفم تنگ شده. برای دعوای دکتر ارشدی
چیزی که بیش از هر چیزی منو آزار میده روش طبقه بندی دانشجو ها در این آزمایشگاهه
به هر حال سال دوم هم میگذره
دوران گذار
با یک خاطره بد

Wednesday, October 31, 2007

lab

جو آزمایشگاه خیلی اذیتم می کنه! نمیتونم توش یه دقیقه طاقت بیارم
امروزم که دکتر عباسی جلوی ملت تو آزمایشگاه خوب ضایعم کرد. انتظار داره من برم بهش بگم پول بده!!! خوب من بدم میاد
دلم نمی خواد پول بشمره بهم بده
اصلا چه گیری داده
تو فکر تغییر استاد راهنمام
فکر کن از کجا رسیدم به کجا؟!!! از عرش به فرش
از جایی که کلی عزیز بودم و تو همون لیسانس پیشنهاد دکتری داشتم اومدم تو خراب شده ای که هیچکس منو هیچی حساب نمیکنه
خیلی عذاب میکشم خیلییییییییییی
به قول طاهره اینا منو با خاک کوچه یکی کردن
خسته شدم دیگه. حداقل دو هفته است که همه چیزم معلومه ولی نمیتونم خودمو قانع کنم برم آز
کاش میشد یه جای دیگه کار کنم
اگه این عباسی جلوی دیگرون باز با من اینطوری حرف بزنه ها... به جان خودم تلافی میکنم
بابا من چطوری به اینا بگم منو مقایسه نکنن
نیلوفرم تو شریف به همین مشکل برخورده ولی استاد راهنماش خودیه! باقرزاده
کاش بشه تو یه آزمایشکاه دیگه کار کنم
اصلا آدمی نبودم که از کلمه کاش استفاده کنم. من اینجا خیلی از نظر روانی اذیت میشم
دکتر بدیعی هم که.....................چی بگم
کلا چی بگم
ولی من که در حال گذارم
خاطره بدی بود
خیلی بد
بدبدبدبدبدبدبدبد
میدونم که دعوام میشه
من میییییدوونمم
اگه دکتر عباسی آزمایشگاهش رو منتقل کنه خیلی خوب میشه
من اجازه نمیدم بلبشوی فعلی باشه
نمیتونم با خیال راحت ماده پیدا کنم
دلشون خوب به همین دانشجوهای سه نقطه خوشه
شاید من مغرورم. ولی تفاوت رو حس میکنم
باید یه فکر اساسی کنم
اونا حق ندارن باعث بشن من انقدر بغض کنم. گریه
من که قبلا تو شریف فقط قربون صدقه داشتم. خیلی سخته واسم. ولی تمرین خوبیه
تصمیممو واسه رفتن جدی تر کرد
به همین یه دردم خورد دانشگاه تهران
خاک بر سر انبار و کل مراحل اداریش کنن
شریفی ها باید قدر شریف رو بدونن

Tuesday, July 10, 2007

یکی پیدا شه به من بگه چطوری میتونم مهر سال آینده در حال تحصیل تو یه دانشگاه غیر ایرانی خوب باشم؟
من میخوام پذیرش بگیرم. ترجیحا از آلمان
لطفا هر کی میتونه راهنماییم کنه
استاد راهنمام هم رفته سوئد! تا آخر تابستونم نمیاد
شدم بی سرپرست
حالا چیکار کنم
انقدر پروژه ها و امتحانا طول کشید که وقت نکردم بیام اینجا
دیروز 18 تیر بود 18 تیر
نه یه روز معمولی
منا تعجب کرده بود که من نیومدم دانشگاه
اکتیویتم کم شده؟
پذیرش تو کلم دور میزنه
شبها خوابم نمیبره انقدر اعصابم خرده
دارم دیوونه میشم
دیگه از خودم و بی توجهیم به مسائلی که قبلا واسم مهم بود (و واقعا هم مهم هستند. خیلی مهم تر از کسب مدرک) بدم میاد
متنفرم
کاش زودتر حل شه یا به یه جایی برسه تا به زندگی برسم

Sunday, May 13, 2007

Dr maghari

این بشر چقدر خوب درس میده. خدایی راحت هم امتحان گرفت ولی...البته نه خیلی
انگار من قسم خوردم که تو هر امتحانی یا میان ترم یا پایان ترم رو خراب کنم
بالاخره امتحان کوانتوم بود دیگه! حداقل در یک درس آبرومند نمره کم میارم
به نظر من کوانتوم گند زده به فیزیک چون زیبایی های شهودی فیزیک رو ازش میگیره. من بهش میگم بافتن در آسمانها!هر چند که انجمن فلسفه آمریکا این نظریه رو خیلی تحویل گرفته ولی من مطمئنم که تقش در میاد
به هر حال از گذروندن درس حفظی پلیمر که بهتره. فعلا که کوانتوم میتازد و ما باید باهاش همراه شیم تا بتونیم بفهمیمش

Saturday, May 5, 2007

جشن فارغ التحصیلی دانشگاه صنعتی شریف

چهارشنبه بود. دوازده اردیبهشت 1386. جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان سال 1385 د انشگاه صنعتی شریف. کلی تدارک دیده بودن. لباس رو از قبل بهمون داده بودن و کلی بروشور و راهنما و... به قول معروف آفتابه لگن هفت دست!!! با مامانم رفتم. برنامه قرار بود ساعت 4 شروع بشه ولی دیرتر شروع شد. لباسهای دورنگ آبی مون هم خیلی ... بودن. لباس ارشدها و دکتری ها و اساتید خیلی قشنگ تر بودن!(نشانه های تبعیض) همونطور که فکر میکردم برنامه خیلی بی مزه بود و به ترتیب سخنران ها می رفتن بالا. اصل حرف همشون هم همین بود که توروخدا اگه میرین خارج از کشور برگردین و مملکت به شما نیاز داره و به نوه های ما باید اساتید خوب درس بدن و ...(طرف فکر نوه هاشه به جای اینکه فکر حیف شدن ما باشه! عجب آدمای خودخواهی پیدا میشنا!!!) خلاصه سهراب پور و مقداری و ... همشون به نوعی لپ کلامشون همین بود! حتی سرودی که واسه دانشجوی شریف خونده بودن مضمونش این بود که تورو جون عمتون نرین و اگه رفتین برگردین جون من!. من فقط قسمت عکس انداختن و آخر برنامه که فارغ التحصیل های دکتری رو(که بعضی هاشون استاد حل تمرین ما بودن) معرفی میکردن دوست داشتم.بقیش به نظر مامانمم بی مزه بود
البته شایان ذکر است که اینجا مملکت اسلامی میباشد است! و نمیشه که تو جشن فارغ التحصیلی با هم برقصیم! بنابراین به حد لباس فارغ التحصیلی پوشیدن و با پس زمینه دانشگاه عکس گرفتن و سرود گوش دادن قناعت می شود
امیدوارم لباس فارغ اتحصیلی رنگ های بهتر رو هم بپوشم! بگو ان شاا..ه

Friday, April 20, 2007

حق کشی

میدونی خیلی زور داره وقتی میدونی که حقت بیشتر از این بوده ولی بهت ندادن. نمیتونی که بری خر استاد رو بچسبی! آخرش هم باید قضیه رو واگذار کنی به خدا. نمره 20 من رو داده 18. اون موقع به یکی که حقش نبوده داده 20!!! نمیدونم سر چی؟ خیلی واقعا زشته. نمیدونم به اینطور آدما چی باید گفت. حالا به هر کی بگم میگه این بچه بازیا چیه و نمره مهم نیست و از این حرفا! ولی آخه خودشون بید جای من میبودن. با این کار این اقای محترم جایگاه مسلم من رو تقدیم کرد به یکی دیگه
صد رحمت به نعمتی. این به نژاد به اون گفته زکی
واقعا باید در این ساتید یه تجدید نظری بشه. من یکی دیگه مثل ین ببینم محاله اینجا بمونم

Monday, April 16, 2007

سیل

بیرون بارون شدیدی می باره. یه جوری که انگار یکی شلنگ آب رو تا آخر باز کرده و گرفته رو شیشه
صدای ناودون. صدای رعد و برق و صدای پدر که بخاطر رفتن برق غرغر میکنه و تو توی نیمه روشنی اتاق از پنجره بیرون رو تماشا میکنی. خیلی قشنگه. میخوای تموم نشه ولی بعد از یک ساعت تموم میشه. بارون وامیسته
به نظرت باید خوشحال باشی یا ناراحت؟ آخه باهاش کلی حال میکردی
فردا صبح میخوای بری بیرون. زیر پل سر راهت انقدر آب جمع شده که باید اون تیکه رو توی گل پیاده بری و اون طرف هم ماشین نیست و یک ساعت علاف میشی تا یه مسیر کوتاه رو بری. مردم همه جمع شدن روی پل و صداهای نامفهومی ازشون به گوش میرسه! میری جلوتر تا ببینی زیر پل چه خبره. ماشین ها تا روی درشون توی آب رفتن و در حقیقت اونجا گیر کردن ولی کسی توشون نیست. راننده میگه از دیشب اینجا گیر کردن. حتی ماشینهای سنگین هم نمیتونن عبور کنن. خلاصه دیرمیشه و به کارت نمیرسی
غروب موقع برگشتن دوباره زیر پل قیامته. ایندفعه 1 ساعت توی اتوبوس علاف میشی. یه عده پیاده میشن تا برن اون ور و با یه ماشین دیگه برن. تو حال نداری و میشینی. دود ماشین های توی ترافیک مونده رو میکشی تو انقدر که دهنت مزه دود میگیره! ماشین های پلیس و هلال احمر جمع شدن و دارن آب رو از زیر پل پمپ میکنن بالا.فقط ماشینهای سنگین و فوقش دیگه وانت ها جرات میکنن از زیر پل رد بشن چون بقیه گیر میکنن. هر یه ربع یه بار اتوبوس یه متر جلو میره. انقدر کامیون و اتوبوس وایستادن زیر پل که زمین ترک ترک شده. تمام اسفالت خیابون خراب شده. از کناره های پل کلوخه ریزش کرده. بالاخره اتوبوس از زیر پل از توی یه دریا آب رد میشه. خوبه شناور نشدیم! به هر حال
اون طرف پل اونهایی که این طرف پل پیاده شده بود دوباره سوار شدن چون اون طرف تاکسی نبوده! (اینجاشو شانس اوردم که قبل از پل الکی پیاده نشدم) خلاصه بعد از 2 ساعت یه مسیر 25دقیقه ای رو طی میکنی و میرسی خونه
انقدر دود خوردی که شب از شدت سردرد تلو تلو میخوری
حالا به نظرت دفعه بعد هم بارون به نظرت دوست داشتنیه؟ به این میگن سوال فلسفی
بابام حق داره غرغر میکنه
این مملکت
این شهر
این حکومت
از ماست که بر ماست (در حقیقت از آنهاست که بر ماست. ولی وقتی ما مثل ماستیم...) حقشونه. حقمونه. حقمه
بیش از این باید جنگید

Sunday, April 8, 2007

searching

دیروز با مرضیه و فاطمه رفتیم مثلا بگردیم. حالا داشته باشید اینو تا بگم چی شد
کلاس اول صبحم رو که بهش رسیدم کنسل شد. اونوقت کلاس بعد از ظهر رو که نرسیدم تشکیل شد
این فیلم اخراجی ها رو دیدین؟
خیلی خنده داره. حالا لطفا کسی گیر نده که چه بی کلاسی میری سینما فیلم های صد من یه غاز ایرانی میبینی ها! محض بودن با دوستان میرم اینجور جاها
بعد به بهانه اینکه یه چیزی بخوریم از انقلاب تا میدون ولی عصر و چهار راه ولی عصر!!! پیاده رفتیم (یعنی واقعا تو کل این مسیر خوردنی پیدا نمی شد به نظر شما؟
چه جکی شد دیروز. واسه کل سال کافیه
دیگه انقدر دیروز چیز سرد و بستنی خوردم دارم ... میشم
راستی چرا آدم وقتی با دوستاشه ظرفیت شکمش بالا میره؟

Friday, April 6, 2007

New year

www.sutgc.com

اینم تموم شد! عید هم تموم شد
سال خوبی داشته باشید

Sunday, March 4, 2007

بالاخره این امتحانای من تموم شد. شده بود کابوس
حالا دیگه بیشتر می نویسم
الان باز کلاس دارم با استاد راهنما جونم
یک جنتلمن به تمام معنی دکتر عباسی
خیلی گله
دو جلسه اولشم دودر کردم
حالا با چه رویی برم؟
خودش گفته بود بیا سر کلاسم. دانشجو مثل من نوبره واقعا! می ترسم بره انصراف بده بگه من با این کار نمیکنم
چقدر بد شد که این همه مدت نتونستم به اینجا سر بزنم
از دوستانی که کامنت گذاشتن هم ممنونم

Saturday, February 10, 2007

متن حقوق بشر کوروش کبیر

تا روزی که زنده هستم و پروردگار من را یاری می کند، کیش و آیین و باورهای مردمان را گرامی بدارم و نگذارم که فرمان فرمایان و زیر دستان من کیش و آیین و دین و روش مردمان دیگر را پست بدانند و یا آنها را بیازارند.

از پروردگار میخواهم تا روزی که زنده هستم، هرگز فرمانروایی خود را بر هیچ مردمانی به زور تحمیل نکنم و هر ملتی آزاد است که مرا بپذیرد یا نپذیرد و هر گاه بخواهد نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ستم کند و اگر کسی ناتوان بود و بر او ستمی رفت، من از وی دفاع خواهم کرد و حق او را گرفته و به او پس خواهم داد و ستم کاران را به کیفر خواهم رساند.

نخواهم گذاشت کسی مال و اموال دیگری را با زور و یا هر روش نادرست دیگری از او بدون پرداخت ارزش واقعی آن بگیرد.

من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت کسی کسی را به بیگاری بگیرد و به او مزد نپردازد.

من اعلام میکنم هر کس آزاد است هر دین و آیینی را که میل دارد برگزیند و در هر جا که میخواهد سکونت نماید و به هر گونه که باور دارد عبادت کند و معتقدات خود را به جا آورد و هر کسب و کاری را که میخواهد انتخاب نماید، تنها به شرطی که حق کسی را پایمال ننماید و زیانی به حقوق دیگران وارد نسازد.

من اعلام می کنم هر کس پاسخگوی اعمال خود می باشد. هیچ کس را نباید به انگیزه اینکه یکی از بستگانش خلاف کرده است مجازات کرد و اگر کسی از دودمان یا خانواه ای خلاف کرد، تنها همان کس به کیفر برسد و با دیگر مردمان و خانواده کاری نیست.

تا روزی که من زنده هستم نخواهم گذاشت مردان و زنان را به نام برده یا کنیز یا نامهایی دیگر بفروشند و این رسم زندگی باید از گیتی رخت بربندد. از پروردگار می خواهم که مرا در تعهداتی که نسبت به ملت ایران و ممالک چهارگانه به دوش گرفته ام پیروز گرداند.

Friday, February 2, 2007

Monday, January 29, 2007

Are you unforgiven too?

Lay beside me,tell me what they've done
Speak the words I wanna hear,to make my demons run
The door is locked now,but it's open if you're true
If you can understand me,then I can understand you

Lay beside me,under wicked sky
The black of day,dark of night,we share this paralyze
The door cracks open,but there's no sun shining through
Black heart scarring darker still,but there's no sun shining through

No,there's no sun shining through
No,there's no sun shining...

What I've felt,what I've Known
Turn the pages,turn the stone
Behind the door,should I open it for you...

What I've felt,what I've Known
Sick and tired,I stand alone
Could you be there,cause I'm the one who waits for you

Or are you unforgiven too?

Lay beside me,this won't hurt I swear
She loves me not,she loves me still,but she'll never love again
She lay beside me,but she'll be there when I'm gone
Black heart scarring darker still,yes she'll be there when I'm gone

Yes,she'll be there when I'm gone
dead sure she'll be there..

What I've felt,what I've Known
Turn the pages,turn the stone
Behind the door,should I open it for you...

What I've felt,what I've Known
Sick and tired,I stand alone
Could you be there,cause I'm the one who waits for you

Or are you unforgiven too?

Lay beside me,tell me what I've done
The door is closed,so are you're eyes
But now I see the sun,now I see the sunYes
now I see it

What I've felt,what I've Known
Turn the pages,turn the stone
Behind the door,should I open it for you...

What I've felt,what I've Known
Sick and tired,I stand alone
Could you be there,cause I'm the one who waits,The one who waits for you...

What I've felt,what I've Known
Turn the pages,turn the stone
Behind the door,should I open it for you...

So I dub thee unforgiven

I take this key...
never free..

And I bury it in you
Because you're unforgiven too...

Never free...
Never me...

Cause you're unforgiven too...

Sunday, January 21, 2007

دلتنگی


دلم برای خواهرم تنگ شده

وقتی شنیدم 1 هفته قبل از عید میخوان برگردن خیلی خوشحال شدم

شاید من هم بروم! ولی فقط شاید

آخه وقتی فکرش رو میکنم که این دلتنگی ها رو خواهر کوچکترم هم برای من تحمل کنه دلم میسوزه

آیا من باید فقط برای خودم زندگی کنم

مادرم هم ناراحت میشه

نمیدونم

یاد اون زمستونی که برف زیادی باریده بود بخیر

اکرم جونمم اون موقع بود

ما تا ابد کنار هم نخواهیم بود. این رو باد بپذیریم. یعنی چاره دیگه ای نداریم

Thursday, January 18, 2007

کنار دوستان

A Friend Most True


I need to know if you're my true friend,

Will you be by my side until the end?

Can I tell you my secrets deep?

And trust them in your heart you'll keep?

We are neither of us without our flaws,

Can you accept mine as I will yours?

I'll be a shoulder to cry on when you're blue,

Will you be there for me when I need you?

No matter how busy I will make time for you,

If you are busy will you make time for me too?

I will take your hand and comfort your tears,

Will you hold me and soothe my fears?

I will give you joy and many warm smiles,

Can we share that even across many miles?

I will not forget what's important to you,

Will you remember what's important to me too?

With you my most favorite things I'll share,

If only I know do you truly care?

If you can accept me as I do you,

Then I will know you are a friend most true.



I WILL BE WAITING FOR YOUR ANSWER

Saturday, January 13, 2007

به سپیدی برف

دیشب و امروز چه برف قشنگی بارید. خسته شدم از بس فقط هوا سرد بود وهیج برف و بارونی نمیبارید. خیلی ذوق کردم
حالا شانس منو داشته باشید که باید امروز صبح ساعت 8، تهران سر جلسه امتحان میبودم
واقعا که آخر شانسم!!! شب برفیم خراب شد
فکر اینکه فردا صبح چطوری برسم! همش با خودم درگیرم که برم خوابگاه یا نه؟
روز برفیم ولی خوبه
همه جا خیلی قشنگ تر شده
واسه آدمی که لباس داره بپوشه
جایی داره بره... ولی برای
او
نه...آنها
غصه میخورم براشون. دیگه حتی سفیدی زیبای برف آدم روشاد نمیکنه
باید تا فرصت دارم برم تو برفها راه برم ولمسشون کنم! شاید تا سال دیگه فرصتی دست نده
از سفیدی و سرمای برف استفاده کنیم
یاد شعر فروغ اقتادم. تمیدونم چرا؟
کلمه سرما شاید باعثش باشه
البته بیشتر به پاییز مربوطه تا به زمستون
شعرهای اخوان ثالث بیشتر به این فصل میخورن
کاش یکم مطالعه ادبیم بیشتر بود
زندگی واقعی بیشتر با ادبیات توجیه میشه تا با نانوشیمی

Tuesday, January 9, 2007

sharif university of technology!

in post ro az SUT mizaram. hichkas too site nist! bache kharkhoona raftan emtehanashoono bekhoonan. hanooz user passam inja kar mikone. fekr konam 81iha ke sahle 79iha ham betoonan varede usereshoon shan hanooz.
be har hal az nazare nazm inja kheili behtar az tehrane.
pedaremoon ro mogheye entekhab vahede be estelah interneti darovordan.
vaghean be kafshhaye ahani niaz dasht.
hamash kaghaz bazi! nafari ye emza!!!
bayad zood beram donbale karaye fareghotahsilim
pingilishi neveshtan kheili khande dare?
dige bebakhshid!
taghsire in computere
delam baraye AREZOO tang shode

Sunday, January 7, 2007

Test

امتحانم رو خراب کردم. آخه خیلی حفظی امتحان گرفته بود. البته سعی نمیکنم که فرافکنی کنم! خوب منم خوب نخونده بودم
امروز بعد از ظهر قراره بهم جایزه بدن! انگار گردن رستم رو شکستم. ولی من که نمیرم! چون تا خود 5 کلاس دارم
الان دوستم طاهره بالای سرم وایستاده و هی زور میزنه من رو ببره ثبت نام واحدها. دیگه وقت نداریم. اگه طاهره نباشه که دیگه من از درس خوندن فقط اسمش رومه. نمیدونم چه خبره! کجا باید برم!!! دیگه باید برم تا من رو نزنه
دل مشغولی زیاد دارم. راجع بهشون باید بنویسم تا خلاص شم. درباره چهره واقعیم
درباره
درباره
درباره
این وبلاگ قراره علمی باشه؟! شاید
باید
نه لزوما