بیرون بارون شدیدی می باره. یه جوری که انگار یکی شلنگ آب رو تا آخر باز کرده و گرفته رو شیشه
صدای ناودون. صدای رعد و برق و صدای پدر که بخاطر رفتن برق غرغر میکنه و تو توی نیمه روشنی اتاق از پنجره بیرون رو تماشا میکنی. خیلی قشنگه. میخوای تموم نشه ولی بعد از یک ساعت تموم میشه. بارون وامیسته
به نظرت باید خوشحال باشی یا ناراحت؟ آخه باهاش کلی حال میکردی
فردا صبح میخوای بری بیرون. زیر پل سر راهت انقدر آب جمع شده که باید اون تیکه رو توی گل پیاده بری و اون طرف هم ماشین نیست و یک ساعت علاف میشی تا یه مسیر کوتاه رو بری. مردم همه جمع شدن روی پل و صداهای نامفهومی ازشون به گوش میرسه! میری جلوتر تا ببینی زیر پل چه خبره. ماشین ها تا روی درشون توی آب رفتن و در حقیقت اونجا گیر کردن ولی کسی توشون نیست. راننده میگه از دیشب اینجا گیر کردن. حتی ماشینهای سنگین هم نمیتونن عبور کنن. خلاصه دیرمیشه و به کارت نمیرسی
غروب موقع برگشتن دوباره زیر پل قیامته. ایندفعه 1 ساعت توی اتوبوس علاف میشی. یه عده پیاده میشن تا برن اون ور و با یه ماشین دیگه برن. تو حال نداری و میشینی. دود ماشین های توی ترافیک مونده رو میکشی تو انقدر که دهنت مزه دود میگیره! ماشین های پلیس و هلال احمر جمع شدن و دارن آب رو از زیر پل پمپ میکنن بالا.فقط ماشینهای سنگین و فوقش دیگه وانت ها جرات میکنن از زیر پل رد بشن چون بقیه گیر میکنن. هر یه ربع یه بار اتوبوس یه متر جلو میره. انقدر کامیون و اتوبوس وایستادن زیر پل که زمین ترک ترک شده. تمام اسفالت خیابون خراب شده. از کناره های پل کلوخه ریزش کرده. بالاخره اتوبوس از زیر پل از توی یه دریا آب رد میشه. خوبه شناور نشدیم! به هر حال
اون طرف پل اونهایی که این طرف پل پیاده شده بود دوباره سوار شدن چون اون طرف تاکسی نبوده! (اینجاشو شانس اوردم که قبل از پل الکی پیاده نشدم) خلاصه بعد از 2 ساعت یه مسیر 25دقیقه ای رو طی میکنی و میرسی خونه
انقدر دود خوردی که شب از شدت سردرد تلو تلو میخوری
حالا به نظرت دفعه بعد هم بارون به نظرت دوست داشتنیه؟ به این میگن سوال فلسفی
بابام حق داره غرغر میکنه
این مملکت
این شهر
این حکومت
از ماست که بر ماست (در حقیقت از آنهاست که بر ماست. ولی وقتی ما مثل ماستیم...) حقشونه. حقمونه. حقمه
بیش از این باید جنگید

No comments:
Post a Comment