چهارشنبه بود. دوازده اردیبهشت 1386. جشن فارغ التحصیلی دانش آموختگان سال 1385 د انشگاه صنعتی شریف. کلی تدارک دیده بودن. لباس رو از قبل بهمون داده بودن و کلی بروشور و راهنما و... به قول معروف آفتابه لگن هفت دست!!! با مامانم رفتم. برنامه قرار بود ساعت 4 شروع بشه ولی دیرتر شروع شد. لباسهای دورنگ آبی مون هم خیلی ... بودن. لباس ارشدها و دکتری ها و اساتید خیلی قشنگ تر بودن!(نشانه های تبعیض) همونطور که فکر میکردم برنامه خیلی بی مزه بود و به ترتیب سخنران ها می رفتن بالا. اصل حرف همشون هم همین بود که توروخدا اگه میرین خارج از کشور برگردین و مملکت به شما نیاز داره و به نوه های ما باید اساتید خوب درس بدن و ...(طرف فکر نوه هاشه به جای اینکه فکر حیف شدن ما باشه! عجب آدمای خودخواهی پیدا میشنا!!!) خلاصه سهراب پور و مقداری و ... همشون به نوعی لپ کلامشون همین بود! حتی سرودی که واسه دانشجوی شریف خونده بودن مضمونش این بود که تورو جون عمتون نرین و اگه رفتین برگردین جون من!. من فقط قسمت عکس انداختن و آخر برنامه که فارغ التحصیل های دکتری رو(که بعضی هاشون استاد حل تمرین ما بودن) معرفی میکردن دوست داشتم.بقیش به نظر مامانمم بی مزه بود
البته شایان ذکر است که اینجا مملکت اسلامی میباشد است! و نمیشه که تو جشن فارغ التحصیلی با هم برقصیم! بنابراین به حد لباس فارغ التحصیلی پوشیدن و با پس زمینه دانشگاه عکس گرفتن و سرود گوش دادن قناعت می شود
امیدوارم لباس فارغ اتحصیلی رنگ های بهتر رو هم بپوشم! بگو ان شاا..ه

No comments:
Post a Comment