Saturday, January 19, 2008

دوستان قدیمی

من یه معذرت خواهی بزرگ به دوستان قدیمیم بدهکارم. خیلی وقته ازشون سراغی نگرفتم. حتی یه تلفن!!! میدونم که به نظرشون بی معرفت شدم، نمیدونن که من خودمم افسردگی گرفتم. دکتر طاهری استاد خوبیه، محترم و مهربون و منطقی، همه دوستش دارن ولی زیاد بهم آزادی نمیده. کاش میشد دکتر عباسی هم تو پروژه ام باشه. آخه دلخور شده دیگه میدونم. کیبوردی که خریده بودم رو پس داد!!! تازه خودش که نه! یعنی حتی انقد... منم خیلی عصبانی شدم از دستش
چند روز پیش نیکخواه رو دیدم. چقدر دوستش دارم. نمیدونم اینو میدونه یا نه. یه دوست خیلی قدیمی. کتابهایی رو که جانفشان ازم خواسته بود براش هنوز نبردم. از دستم ناراحته چون دیگه زنگ نزد! باید زودتر ببرم تا قهر نکرده. از آرزو جونمم که خبر ندارم درس میخونه یا شیطونی میکنه! من از همه دوستای عزیزم که به نظرشون بی معرفت شدم معذرت میخوام. خیلی خیلی خیلی
فقط باید یه تلفن بزنم ها من گردن شکسته! ولی آخه همون زنگ زدن هم دل و دماغ میخواد که من این روزها اصلا ندارم
خیلی همتون رو دوست دارم