کلم داره منفجر میشه! مگه یه چیز خالی هم منفجر میشه؟
انتخابات شورای شهر و وارد شدن مشارکت و ائتلاف اصلاح طلبانه و نتایجش! دارم دیوونه میشم
صدام رو اعدام کردن . صبح توی تاکسی دو نفر شدیدا راجع به این قضیه بحث میکردند
آیا کسی به یاد افرادی که در بیمارستان مصطفی خمینی بستری شده اند هست؟ فکر میکنید نظر یک جانباز درباره آمدن طالبانی به تهران چی باشه؟ چقدر دردناک
بالاخره روابط باید از جایی اصلاح شود ولی برای چه افکار موذیانه ای! به چه قیمتی؟
آیا تلاش اصلاح طلبانه فایده ای دارد؟ در کشوری که همه به زبان حامی و در عمل...؟
فکر میکنم یک حرکت ادامه دار در اینجا غیر ممکن به نظر می آید. روزی مثل 15 آذر همه داغند و میایند و بعد همه چیز تعطیل می شود تا دفعه بعد!!! این میشود فعالیت سیاسی؟
در مملکت بدون حزب را گل بگیرند. هر چند خود مردم هم مقصرند
باز میرسیم به این جمله که "طبقه متوسط در ایران ضیف تر از آن هستند که انقلابی به پا کنند" حالا کی انقلاب خواست؟ حتی نمیتوانند یک صنف داشته باشند
چه خوب بود اگر بحث توی اتوبوس ها و تاکسی ها راجع به داخل این خراب شده بود. ما خودمون به اندازه کافی مشکل نداریم؟
کاش حداقل من بمیرم و روزهای بدتر از این را نبینم. در حالی که خودم هم جزئی از همین مردمم
خیلی حرف دارم که بزنم در مورد این چند سال. بیایند رسما احزاب را خصوصی کنند و صاحبش را معرفی کنند تا بقیه جمع کنند بروند دیگر! هر کسی باشه حداقل کمی خل و چل میشه
من اینجا نمیخوام سیاسی بنویسم چون کار رو باید به جاش انجام داد به نظر من. من اینجا فقط قسمتی از وجودم رو که قابل تحمل تره! و میتونم در موردش صحبت کنم میارم. این در باره همه وبلاگهاست. قسمت کوچکی از زندگی
قسمتی که میخواهم "یا بهتر بگم میتوانم" با دیگران در آن شریک شوم
باز هم راجع به بعضی بی انصافی ها که فکر میکنم... ناخود آگاه گریه ام میگیرد
